چشمان تو وقتی که پر از خلسه خوابند...،


انگار دو سر چشمه شیرین شرابند...

 

انگار که آن پلک زدنهای مکرر...،



همچون پر پروانه لب برکه آبند.

 

از روز ازل لایق چشمان تو این بود...،



که اینگونه در آینه خورشید بتابند...


ننوشته ترین شعر منی، ای غزل محض...

ابیات دل انگیز تو بی حد و حسابند...


ای کاش بدانی که در این دغدغه آباد،



در  باور من ثانیه ها قرن عذابند..
.





اسفندیار


 

نوشته شده توسط "اسفندیار پردل" در جمعه هشتم تیر 1386 ساعت 0:35 موضوع | لینک ثابت