تبليغاتX
تقدیم به تمامی بی وفایان عالم... تقدیم به آنکه مرا با دنیایی از غم و اندوه تنها گذاشت و رفت...اسفندیار

فريادهای خاموش_آخرين ايستگاه عاشقي - خدا بزرگ است...







خدا بزرگ است...  

 

روزها گذشت وگنجشك با خدا حرفی نزد..


فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند..؛ 

 و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت:  

یک روز مي آيد..؛ من تنها گوشي هستم،  

كه غصه هايش را مي شنود... 

 وتنها قلبي هستم كه دردهايش را در خود نگه مي دارد... 

 و سرانجام یک روز گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست

فرشتگان چشم به لبهايش دوختند...
 

گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :

به من بگو آنچه را که در دلت سنگینی می کند..؛
 

 گنجشك گفت: 

 لانه كوچكي داشتم، که

 آرامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام...

 تو همان را هم از من گرفتي...

 اين طوفان بي موقع چه بود ؟

چه مي خواستي از لانه کوچک من مگر كجاي دنيا را گرفته بود ؟  

و بغض سنگینی راه گلویش را بست... 

 سكوتي در عرش طنين انداز شد... 

 فرشتگان همه سر به زير انداختند...

خدا گفت:  ماري در راه لانه ات بود و تو

 خواب بودي . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند.

 آنگاه تو از كمين مار پر گشودي و رفتی... 

 گنجشك مات و مبهوت در خدايي خدا مانده بود...

خدا گفت: و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم

از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام بر خواستي...

اشك در چشمان گنجشك حلقه بست..!

ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت و سر به زیر بالهایش فرو برد... 

هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد...

                     

حرفای يك عاشق بنام :اسفندیار پردل| یکشنبه شانزدهم تیر 1387 | 10:7 | + | موضوع: |






انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس